شب یلدا
شب یَلدا یا شب چلّه بلندترین شب سال در نیمکره شمالی زمین است. این شب به زمان بین غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) اطلاق میشود. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام شب یلدا را جشن میگیرند.
این شب در نیمکره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن زمان به بعد طول روز بیشتر و طول شب کوتاهتر میشود.
درباره واژه
«یلدا» واژهایست به معنای «تولد» برگرفته از زبان سریانی که از شاخههای متداول زبان «آرامی» است. زبان «آرامی» یکی از زبانهای رایج در منطقه خاورمیانه بودهاست. برخی بر این عقیدهاند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبایی از راست به چپ نوشته میشده، وارد زبان پارسی شدهاست.
واژه «یلدا» به معنای «زایش زادروز» و تولد است. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر میشوند و تابش نور ایزدی افزونی مییابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید میخواندند و برای آن جشن بزرگی برپا میکردند و از این رو به دهمین ماه سال دی ( دی در دین زرتشتی به معنی دادار و آفریننده[۱]) میگفتند که ماه تولد خورشید بود.
واژه دی dey از day پهلوی و از dadhva اوستایی آمده است که به معنی خداوند و آفریدگار است و این واژه با day انگلیسی که خود از daeg و tag ژرمنی متقدم آمده است مرتبط نمی باشد.[نیازمند منبع]
ماه دی در تقویم مذهبی ایران باستان آغاز سال نو مذهبی بوده است. چنان که میراث آن از راه میترائیسم به مسیحیت و تقویم امروزی نیز رسیده است.
پیشینهٔ جشن
یلدا و جشنهایی که در این شب برگزار میشود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل میداد و در طول سال با سپری شدن فصلها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیتهای خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند.
آنان ملاحظه میکردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند میشود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر میتوانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکشاند. مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی - هند و اروپایی، دریافتند که کوتاهترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شبها کوتاهتر میشوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند.[۲] بدینسان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع میشد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده میکند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است.[۳] در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، ص ۲۵۵، از روز اول دی ماه، با عنوان «خور» نیز یاد شدهاست و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده است.[۴] در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده است:
- «یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شبهاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل میکند و گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک میباشد و بعضی گفتهاند شب یلدا یازدهم جدی است.»[۵]
تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانیترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر میپاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا میرسید، آتش میافروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر میآوردند و خوانی ویژه میگستردند، هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوههای خشک در سفره مینهادند. سفره شب یلدا، «میَزد» Myazd نام داشت و شامل میوههای تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، «لُرک» Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار میشد.[۶] در آیینهای ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی میگستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآوردهها و فرآوردههای خوردنی فصل و خوراکهای گوناگون، خوراک مقدس مانند «میزد» نیز نهاده میشد.
ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوههای البرز به انتظار باززاییده شدن خورشید مینشستند. برخی در مهرابهها (نیایشگاههای پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول میشدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شبهنگام دعایی به نام «نی ید» را میخوانند که دعای شکرانه نعمت بودهاست. روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ میخواندند و به استراحت میپرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان، این روز را خرم روز یا خره روز مینامیدند).خورروز در ایران باستان روز برابری انسانها بود در این روز همگان از جمله پادشاه لباس ساده میپوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری نداشت و کارها داوطلبانه انجام میگرفت نه تحت امر. در این روز جنگ کردن و خونریزی حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود این موضوع را نیروهای متخاصم با ایرانیان نیز میدانستند و در جبههها رعایت میکردند و خونریزی به طور موقت متوقف میشد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ به صلح طولانی و صفا تبدیل شده است. در این روز بیشتر از این رو دست از کار میکشیدند که نمیخواستند احیاناً مرتکب بدی شوند که آیین مهر ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ میشمرد. ایرانیان به سرو به چشم مظهر قدرت در برابر تاریکی و سرما مینگریستند و در خورروز در برابر آن میایستادند و عهد میکردند که تا سال بعد یک سرو دیگر بکارند.
تأثیر یلدا در جشنهای دیگر اقوام
- ديروز محققان معتقدند که مسیحیت غربی چارچوب اصلی خود را که به این دین پایداری و شکل بخشیده به مذاهب پیش از مسیحیت روم باستان از جمله میترایسم مدیون است و برای نمونه تقویم کلیساها، بسیاری از بقایای مراسم و جشنهای پیش از مسیحیت بخصوص کریسمس را در خود نگاه داشته است و کریسمس به عنوان آمیزهای از جشنهای ساتورنالیا و زایش میترا در روم باستان در زمان قرن چهارم میلادی با رسمی شدن آیین مسیحیت و به فرمان کنستانتین به عنوان زادروز رسمی مسیح در نظر گرفته شد.[۷] هنگام توسعهٔ آیینهای رازآمیز در اروپا و سرزمینهای تحت فرمانروایی امپراتوری روم و پیش از از پذیرفتن آیین مسیحیت، رومیان هر ساله در روز ۱۷ دسامبر در جشنی به نام ساتورنالیا به سیاره کیوان (ساترن)، ایزد باستانی زراعت، احترام مینهادند. این جشن تا هفت روز ادامه مییافت و انقلاب زمستانی را شامل میشد. از آنجا که رومیان از گاهشماری یولیانی در محاسبات خود استفاده میکردند روز انقلاب زمستانی به جای ۲۱ یا ۲۲ دسامبر حدوداً در ۲۵ دسامبر واقع میشد. هنگام عید ساتورنالیا، رومیها اقدام به برپاداشتن جشن و سرور، به تعویق انداختن کسب و کار و منازعات، هدیه دادن به همدیگر و آزادکردن موقتی بردهها مینمودند. همچنین آیین رازآمیز میترائیسم، بر پایه پرستش ایزد باستان ایران زمین، میترا در سرزمینهای تحت فرمانروایی روم باستان اشاعه زیادی یافته بود و بسیاری از رومیان، رویداد بلندتر شدن روزها به دنبال انقلاب زمستانی را با شرکت کردن در مراسمی به منظور بزرگداشت میترا، جشن میگرفتند. این جشنها و سایر مناسک تا روز اول ژانویه ادامه مییافت که رومیان آنرا روز ماه و سال جدید میدانستند. پس از استیلای مسیحیت در اروپا، آداب و رسوم آیین مهر که در زندگی مردم و بهخصوص در میان رومیان نفوذ کرده بود همچنان باقی ماند و با آمدن دین جدید رنگ نباخت. کلیسای کاتولیک روم روز ۲۵ دسامبر را به عنوان زادروز مسیح برگزید تا به مراسم پگانیسم در آن زمان معنا و مفهوم مسیحی بخشد. برای نمونه، کلیسا جشن زادروز میترا خدای نور و روشنایی را با جشن بزرگداشت زادروز عیسی که عهد جدید او را نور و روشنی جهان مینامد، جایگزین نمود تا از درآمیختن این دو مناسبت، نفوذ بیشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگترین جشن آیین مهر را در خود حل کنند. اکنون کلیسای ارامنه روز ششم ژانویه را که گفته میشود روز غسل تعمید مسیح است را به عنوان روز میلاد مسیح جشن میگیرند.[۸] تاریخدانان، تاریخ دقیق زادروز عیسی را نمیدانند. فرانتس کومون، باستانشناس بلژیکی و بنیانگذار میتراپژوهی مدرن و دیگر میتراپژوهان همفکر او مفاهیم آیین میترایسم روم را کاملاً برگرفته از آیین مزدیسنا و ایزد ایرانی میترا (مهر) میدانند اما این ایده از دهه ۱۹۷۰ میلادی به بعد به شدت مورد نقد و بازبینی قرار گرفته است و اکنون به یکی از مسائل بسیار مجادلهبرانگیز در زمینه پژوهش ادیان در دنیای روم و یونان باستان تبدیل شده است.[۹]
- در حدود ۴۰۰۰ سال پیش در مصر باستان جشن «باززاییده شدن خورشید»، مصادف با شب چله، برگزار میشده است. مصریان در این هنگام از سال به مدت ۱۲ روز، به نشانهٔ ۱۲ ماه سال خورشیدی، به جشن و پایکوبی میپرداختند و پیروزی نور بر تاریکی را گرامی میداشتند. همچنین از ۱۲ برگ نخل برای تزیین مکان برگزاری جشن استفاده میکردند که نشانهٔ پایان سال و آغاز سال نو بوده است.
- در یونان قدیم نیز، اولین روز زمستان روز بزرگداشت خداوند خورشید بوده است و آن را خورشید شکست ناپذیر، ناتالیس انویکتوس، مینامیدند که از ریشهٔ کلمهٔ ناتال که در بالا اشاره شد برگرفته شدهاست و معنی آن، میلاد و تولد است. ریشههای یلدا در جشن دیگر مرسوم در یونان نیز باقی ماندهاست از مهمترین این جشنهای میتوان به جشن ساتورن اشاره کرد.
- در قسمتهایی از روسیهٔ جنوبی، هماکنون جشنهای مشابهی بهمناسبت چله برگزار میشود. این آیینها شباهت بسیاری با مراسم شب چله دارد. پختن نان شیرینی محلی شبیه به موجودات زنده، بازیهای محلی گوناگون، کشت و بذرپاشی به صورت تمثیلی و بازسازی مراسم کشت، پوشانیدن سطح کلبه با چربی، گذاشتن پوستین روی هره پنجرهها، آویختن پشم از سقف، پاشیدن گندم به محوطه حیاط، ترانهخوانی و رقص و آواز و مهمتر از همه قربانی کردن جانوران از آیینهای ویژه این جشن بوده و هست. یکی دیگر از آیینهای شبهای جشن، فالگیری بود و پیشگویی رویدادهای احتمالی سال آینده. همین آیینها در روستاهای ایران نیز کم و بیش به چشم میخورند که نشان از همانندی جشن یلدا در ایران و روسیه دارند.
- یهودیان نیز در این شب جشنی با نام «ایلانوت» (جشن درخت) برگزار میکنند و با روشنکردن شمع به نیایش میپردازند.
- آشوریان نیز در شب یلدا آجیل مشکلگشا میخورند و تا پاسی از شب را به شب نشینی و بگو بخند میگذرانند و در خانوادههای تحصیل کرده آشوری تفال با دیوان حافظ نیز رواج دارد.
- نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک هستند نیز سخت گرامی و بزرگ دانسته میشود و از آن با نام «خرم روز» (خره روز) یاد میگردد و آیینهایی ویژه در آن روز برگزار میشود. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستان هنوز در میان برخی اقوام دیده میشود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است.
جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران
سفرهٔ شب یلدا
ایرانیان نزدیک به چند هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز را که درازترین و تاریکترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار میمانند و در کنار یکدیگر خود را سرگرم میدارند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیهٔ آنان را تضعیف نکند و با به روشنایی گراییدن آسمان به رخت خواب روند و لختی بیاسایند.
- در آیین کهن، بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دیماه تاج و تخت شاهی را بر زمین میگذاشتند و با جامهای سپید به صحرا میرفتند و بر فرشی سپید مینشستند. دربانها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ بردهها و خدمتکاران در سطح شهر آزاد شده و بهسان دیگران زندگی میکردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و مردم عادی همگی یکسان بودند. البته درستی این امر تایید نشده و شاید افسانهای بیش نباشد. ایرانیان در این شب باقیمانده میوههایی را که انبار کرده بودند به همراه خشکبار و تنقلات میخوردند و دور هم گرد هیزم افروخته مینشستند تا سپیده دم بشارت روشنایی دهد زیرا به زعم آنان در این شب تاریکی و سیاهی در اوج خود است. جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شبنشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار میشود. متلگویی که نوعی شعرخوانی و داستانخوانی است در قدیم اجرا میشدهاست به این صورت که خانوادهها در این شب گرد میآمدند و پیرترها برای همه قصه تعریف میکردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوههای گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند، این میوهها که اغلب دانههای زیادی دارند، نوعی جادوی سرایتی محسوب میشوند که انسانها با توسل به برکتخیزی و پردانه بودن آنها، خودشان را نیز مانند آنها برکتآور میکنند و نیروی باروی را در خویش افزایش میدهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشید در شب بهشمار میروند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آیندهگویی میکنند.
آذربایجان
در خطهٔ شمال و آذربایجان رسم بر این است که در این شب خوانچهای تزیین شده به خانهٔ تازهعروس یا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربایجان در سینی خود هندوانهها را تزئین میکنند و شالهای قرمزی را اطرافش میگذارند. درحالی که مردم شمال یک ماهی بزرگ را تزئین میکنند و به خانهٔ عروس میبرند.
استان مازندران
در مازندران شب یلدا بسیار با اهمیت و گرامی داشته می شود. در این شب همه مردم به خانه پدر بزرگها و مادر بزرگها رفته و ضمن دور هم نشینی و خواندن فال حافظ و فردوسی خوانی به خوردن تنقلات و میوه جات خصوصا" انار و هندوانه و ازگیل می پردازند و با خوردن و نوشیدن و شنیدن صحبتها و داستان های بزرگترها شب را به صبح می رسانند و معتقدند که صبح بعد از یلدا روز پیروزی خورشید بر سیاهی و تاریکیها است. ميو ميو حالا بگو ميو ميو
استان فارس
سفرهٔ مردم شیراز مثل سفرهٔ نوروز رنگین است. مرکبات و هندوانه برای سرد مزاجها و خرما و رنگینک برای گرم مزاجها موجود است. حافظخوانی جزو جدانشدنی مراسم این شب برای شیرازیهاست. البته خواندن حافظ در این شب نه تنها در شیراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چلهنشینان شدهاست.
استان همدان
همدانیها فالی میگیرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق مینشینند و پیرزنی به طور پیاپی شعر میخواند. دختر بچهای پس از اتمام هر شعر بر یک پارچه نبریده و آب ندیده سوزن میزند و مهمانها بنا به ترتیبی که نشستهاند شعرهای پیرزن را فال خود میدانند. همچنین در مناطق دیگر همدان تنقلاتی که مناسب با آب و هوای آن منطقهاست در این شب خورده میشود. در تویسرکان و ملایر، گردو و کشمش و مِیز نیز خورده میشود که از معمولترین خوراکیهای موجود در ابن استان هاست.
خراسان
در شهرهای خراسان خواندن شاهنامهٔ فردوسی در این شب مرسوم است. یکی از آیینهای ویژه شب یلدا در استان خراسان جنوبی برگزاری مراسم «کف زدن» است. در این مراسم ریشه گیاهی به نام چوبک را که در این دیار به «بیخ» مشهور است، در آب خیسانده و پس از چند بار جوشاندن، در ظرف بزرگ سفالی به نام «تغار» میریزند. مردان و جوانان فامیل با دستهای از چوبهای نازک درخت انار به نام «دسته گز» مایع مزبور را آنقدر هم میزنند تا به صورت کف درآید و این کار باید در محیط سرد صورت گیرد تا مایع مزبور کف کند. کف آماده شده با مخلوط کردن شیره شکر آماده خوردن شده و پس از تزیین با مغز گردو و پسته برای پذیرایی مهمانان برده میشود. در این میان گروهی از جوانان قبل از شیرین کردن کفها با پرتاب آن به سوی همدیگر و مالیدن کف به سر و صورت یکدیگر شادی و نشاط را به جمع مهمانان میافزایند.
اردبیل
در اردبیل رسم است که مردم، چله بزرگ را قسم میدهند که زیاد سخت نگیرد و معمولاً گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچی و کشمش میخورند.
گیلان
در گیلان هندوانه را حتماً فراهم میکنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمیکند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» یکی دیگر از خوردنیهایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه میشود. در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره میریزند، خمره را پر از آب میکنند و کمی نمک هم به آن میافزایند و در خم را میبندند و در گوشهای خارج از هوای گرم اطاق میگذارند. ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه میشود. آوکونوس در اغلب خانههای گیلان تا بهار آینده یافت میشود و هر وقت هوس کنند ازگیل تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون میآورند و آن را با گلپر و نمک در سینهکش آفتاب میخورند.(آو= آب و کونوس = ازگیل). در گیلان در خانوادههایی که در همان سال پسرشان را داماد یا نامزد کردهاند رسم است که طبقی برای خانواده نوعروس میفرستند. در این طبق میوهها و خوراکیها و تنقلات ویژه شب چله به زیبایی در اطراف آراسته میشود و در وسط طبق هم یک ماهی بزرگ (معمولا ماهی سفید) تازه و خام همراه با تزیین سبزیجات قرار میگیرد که معتقدند باعث خیر و برکت و فراوانی روزی زوج جدید و همچنین سلامت و باروری نوعروس میگردد.[نیازمند منبع]
کرمان
مردم کرمان تا سحر انتظار میکشند تا از قارون افسانهای استقبال کنند. قارون در لباس هیزمشکن برای خانوادههای فقیر تکههای چوب میآورد. این چوبها به طلا تبدیل میشوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه میآورند.
کردستان
در کردستان نیز خانوادههایی که عروس به خانه بخت فرستادهاند خوانچههایی حاوی هندوانه و آجیل و همچنین هدیه را به خانه نو عروس و داماد میفرستند.[نیازمند منبع]
خوراکیها
از نظر طب سنتی ایران در شب یلدا باید غذاهای گرم خورده شود. میوه مخصوص این شب کدو تنبل میباشدکه دارای طبیعت گرم میباشد. میوه هندوانه مخصوص چله تابستان میباشد نه زمستان چون طبیعت هندوانه سرد است و در فصل گرم باید خورده شود. هم چنین کدو تنبل در تقویت قوای مغز نیز بسیار مؤثر میباشد.
منابع
- مهر، فرهنگ. دیدی نو از دینی کهن.
- رضی، هاشم. گاهشماری و جشنهای ایران باستان
- جلد چهارم فرهنگ معین - امیرکبیر تهران ۱۳۶۲
- دکتر عباس احمدی، مقالهٔ یلدا و جادو
- مجله آفتاب، شمارهٔ پنجم، سال اول
- وبگاه چراغهای رابطه
به دست خود درختی می نشانم
به پایش جوی آبی می كشانم
كمی تخم چمن بر روی خاكش
برای یادگاری می فشانم
درختم كم كم آرد برگ و باری
بسازد بر سر خود شاخساری
چمن روید درآنجا سبز و خرم
شود زیر درختم سبزه زاری
به تابستان كه گرما رو نماید
درختم چتر خود را می گشاید
خنك میسازد آنجا را ز سایه
دل هر رهگذر را می رباید
به پایش خسته ای بی حال و بی تاب
میان روز گرمی می رود خواب
شود بیدار و گوید ای كه اینجا
درختی كاشتی،روح تو شاداب
به دست خود درختی می نشانم
به پایش جوی آبی می كشانم
كمی تخم چمن بر روی خاكش
برای یادگاری می فشانم
درختم كم كم آرد برگ و باری
بسازد بر سر خود شاخساری
چمن روید درآنجا سبز و خرم
شود زیر درختم سبزه زاری
به تابستان كه گرما رو نماید
درختم چتر خود را می گشاید
خنك میسازد آنجا را ز سایه
دل هر رهگذر را می رباید
به پایش خسته ای بی حال و بی تاب
میان روز گرمی می رود خواب
شود بیدار و گوید ای كه اینجا
درختی كاشتی،روح تو شاداب
|
نوروز در آيات و روايات |
|
در كتاب شريف بحارالانوار مرحوم مجلسى رحمه الله پيرامون عيد نوروز روايات متعددى نقل شده به طورىكه در جلد 59 بيش از 45 صفحه به اين موضوع اختصاص يافته است. در اين مختصر، به بخشهايى از آن مباحث اشاره مىشود: |
|
|
در چنين روزى حضرت مهدى عليه السلام ظهور مىفرمايد و ما انتظار فرج آن حضرت را در چنين روزى داريم; براى اينكه نوروز از ما و شيعيان ماست. نوروز براى مسافرت خوب و براى زراعت و طلب حوايجبسيار نيكوست، عقد نكاح و ازدواج در چنين روزى بسيار شايسته است. (1) |
|
راه شروع
از امروز يك برنامه ريزي كوتاه مدت براي خودت در نظر بگير . كتابخواني ات را به سه بخش عمده تقسيم كن :
1- كتابهايي كه پايه هاي مذهبي و فكري تو را محكم مي كنند .
2- كتابهايي كه طبق وظيفه كاريت بايد بخواني .
3- كتابهايي كه با توجه به سنت بايد بخواني و نياز روز توست .
درباره ي انتخاب عناوين كتاب ها بعد با هم صحبت مي كنيم . الآن ، مهم ، برنامه ريزي تو است .
يادت باشد كه نبايد سرت را شلوغ كني . نظم ، اساس كار ماست . برنامه تو بايد قابل اجرا باشد . ابتد براي چند روز و اگر مفيد بود ، براي چند هفته و... فراموش نكن كه « سنگ بزرگ علامت نزدن است ».
حالا كه مي خواهي برنامه داشته باشي ، به تمسخر اطرافيان توجه نكن ؛ زيرا آينده ات مهم تر از آن است كه تسليم ريشخند دوستان و... بشوي .
به همين اندازه كه تصوير روشني از مقاصد و راه هاي رسيدن به آن در ذهنت روشن شد ، اوضاع و احوال تحصيلي ، در نظرت داراي معنا و مفهوم مي شود . مطالعه به خودي خود يك « مهارت » است و مهم چيزهايي است كه ازبه كار بردن اين مهارت دستگيرت مي شود .
سعي كن با مشورت بزرگترهاي آگاه بفهمي كه در چه زمينه اي بيشتر استعداد داري و استعداد و استعداد تو به كدام سو بيشتر گرايش دارد ؛ مثلاً ، اگر به رياضي علاقه مند هستي و ديگران تو را در اين زمينه تاييد مي كنند ، تو بايد آينده ات را با رياضي ببيني ، آنگاه ديگر رياضيات را نه براي معلم و نمره ي خوب ، بلكه به قصد كسب مهارت هاي لازم در زندگي آينده خودت فراگيري .
ساير هدف هاي فرهنگي و اجتماعي خودت را هم مي تواني به همين شيوه مورد بررسي قرار دهي . پس از آن كه تصميم به اصلاح و بهبود روش هاي خود در مطالعه و فراگيري گرفتي ، اصول زير را كه اساس عادت هاي مفيد است به دقت به خوان و عملاً به كار ببند .
طرح هاي جديدت را به دوستانت بگو . بگذار تا آن ها هم بفهمند تو عوض شده اي . اگر اتاقي را براي محل مطالعه دايمي در نظر گرفته اي و آنها ممكن است تو را مسخره كنند ، لازم نيست آنها را به اتاق مطالعه ات ببري . اگر دوستانت براي وقت گذراني سراغ تو مي آيند ، بي تعارف بگو فرصت نداري . اگر جايي دعوتت كردند كه با برنامه ات جور در نمي آيد ، به راحتي و بدون رو در بايستي بگو :« نمي توانم بيايم ». چرا كه هيچ كدام از ميهماني ها ، جبران عدم مطالعه تو را نمي كند . اگر با خودت قرار گذاشتي هفته اي دو ساعت روي فلان درس وقت بگذاري ، به هيچ وجه اين قول وقرار با خودت را زير پا نگذار ؛ اما اگر دوام نياوردي و تسليم بي برنامگي خودت و ديگران شدي ، بايد خودت را تنبيه كني .« خود جريمه كردن » ، راهي مفيد براي كساني است كه نمي توانند در ابتدا انضباط را رعايت كنند .
حالا نوبت حرف هايي است درباره حالت هاي گوناگون مطالعه . درباره نوع انتخاب عناوين كتابهاي مورد نيازت هم شتاب نكن لازم است اول شكل صحيح مطالعه را فراگيري ، سپس درباره سه محور مورد نظر ( كه قبلاً ذكر كردم ) بحث مي كنيم .
آموزش كتابخواني
هنگامي كه يك انسان خواندن ونوشتن را ياد مي گيرد ، مهمترين كارش بايد كتابخواني باشد . كه اين مهم اگر بدون آموزش باشد ، چيزي جز اتلاف عمر و از كف دادن زمان نيست . بنابراين چنانچه فعاليتي جدي و كارا ، در اين زمينه صورت نپذيرد ، ميزان پيشرفت فرد تقليل مي يابد .
از اين رو، عموم نويسندگان نبايد انتظار داشته باشند آثارشان با استقبال مردم و مطالعه عميق و دقيق آنان مواجه شود . لذا عقيده ما بر آن است كه بايد ابتدا روش صحيح مطالعه و كتاب خواندن به مخاطبان ياد داده شود ، آن گاه انتظار رهپيمايي در زمينه هاي مختلف : ديني ، سياسي ، ادبي و... را داشت .
به اين جهت ، در هر جاي مسير فراگيري هستيد ، اندكي تامل كنيد ، راه درست مطالعه را بياموزيد و سپس به مسير ادامه دهيد .
هدف كتابخواني
قبل از هر چيز ، بايد قلم و كاغذ برداري و تا آخر با من باشي ؛ چون خيلي چيزها را بايد يادداشت كني . حتي اگرحافظه خوبي داشته باشي ، باز هم بعضي مسايل ، ا زنظرت پنهان مي ماند .يادت باشد كه مهم ، شكل خواندن كتاب است و اين كه چگونه از كتاب هاي موجود استفاده ببريم .
به طور كلي « هنر مطالعه » مهارتي است كه امروزه هر انسان باسوادي بايد از آن برخوردار باشد . تو اگر به اين سلاح مهم دست نيابي ، بدون شك ، آفت ها و خطرهاي زيادي دامنگيرت مي شود و روزي مي رسد كه صد افسوس مي خوري كه چرا دوستانت به مدارج عالي رسيدند وتو هنوز اندر خم يك كوچه اي ؛ ولي اين هم يادت باشد كه جلوي ضرر را از هرجا كه بگيري منفعت است .
تو نبايد هر چه به دستت رسيد بخواني ؛ بلكه بايد در اين دنياي شلوغ مطالب چاپي ، آن چه را كه براي تو مفيد است بخواني ؛ هم گيج نمي شوي و هم زودتر به هدف ميرسي . نكته ديگر اين است كه تو بايد هميشه بر كتاب مسلط باشي و اجازه ندهي بعضي از كلمات فريبنده ي كتاب ، روح تو را به خودش مشغول كند و فرصت طلايي ات را آتش بزند .
بنابراين قبل از آن كه دقيق مطالعه كني ، بايد كتاب را از اول ارزيابي كني . آيا كتاب براي سن تو نوشته شده ؟ چه سالي منتشر شده ؟ نويسنده اش كيست ؟ چه كساني اين كتاب را تاييد كرده اند ؟
هدف در اين جا يك معني اش اين است كه تو براي خودت يك « سير مطالعاتي » درست كني . نقطه شروع را از يك جا بگيري( البته با مشورت افراد صاحب نظر ) و روي ريل بيفتي . بيخودي به شاخ و برگ هم نزني و فقط به تنه ي درخت خواندن فكر كني . البته داشتن يك سيرمطالعاتي ، اولش كمي سخت و شايد غيرممكن به نظر برسد ؛ اما اگر حوصله به خرج دهي و يك مقدار صبر كني ، با هم در اين زمينه صحبت مي كنيم و از تجارب ديگران بهره مند مي شويم .
شعر در کوچه سار شب از هوشنگ ابتهاج
کوچه سار شب = تشبیه
1- در این دینا که کسی به فکر کسی نیست ، هیچ کس برای دلجویی و احوالپرسی ما نمی آید و صحرای پر از غم زندگی ما ساکت و خالی است ( بیان شدت تنهایی و غربیت شاعر)
سرای بی کسی = استعاره از دنیا پرنده پر نمی زند = کنایه از خالی و ساکت بودن
کسی به در نمی زند = کنایه کسی تلاشی و حرکتی نمی کند . واج آرایی حرف ( پ )
2- در این تاریکی و خفقان ( دوران حکومت ستم شاهی ) هیچ کس به فکر آزادی و رهایی نیست و در این محیط ستم هیچکس در اندیشه رهایی نیست .
شب نماد دوران ظلم و خفقان شب گرفتگان = کسانی که اسیر ظلم و ستم هستند
در سحر زدن = کنایه از به دنبال آزادی و رهایی بودن واج آرایی حرف ( س )
3- منتظر طلوع صبح آزادی هستم افسوس که چنین شبی به پایان نمی رسد و انتظار من بیهوده است ( شاعر چشم انتظار حرکتی است کخ ظلمت و اختناق را نابود کند اما امیدش به یاس مبدل می شود .)
در انتظار غبار بی سوار نشستن = کنایه از انتظار بیهوده سپیده استعاره از آزادی
4- دل غمزده و آشفته ی من از این خراب تر نمی شود زیرا ختجر غم تو تا آنجا که می توانست آن را خراب و نابود کرده است . خنجر غم = تشبیه
5- جامعه ای که در آن به سر می بریم پر از غم و اندوه است و کسی جز غم ندای آشنایی و دوست سر نمی دهد .( در این سرزمین غم بار همه از هم بیگانه اند )
گذرگه پرستم = استعاره از دنیا صلا زدن = صدا زدن ، دعوت کردن ،
6- انتظار تو بیهوده است زیرا هیچکس به خواهش تو پاسخ مثبت نمی دهد پس بهتر است سخن را کوتاه کنیم
چه چشم پاسخ است =( استفهام انکاری ) یعنی انتظار پاسخ ندارم
چشم داشتن کنایه از انتظار داشتن - مصراع دوم ( برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند ) تمثیل
7- من همچون درختی هستم که سایه و میوه ندارم پس اگر مرا از ریشه جدا کنند سزوارم زیرا بر درختی که تر و سبز است کسی تبر نابودی نمی زند .
بر در مصراع اول و مصراع دوم جناس تام ( بر = میوه / بر = حرف اضافه )
واج آرایی حرف ( ر ) مصراع دوم آرایه ی تمثیل دارد .
مصادر بي قاعده زبان فارسي با بن مضارع آن ها
|
| ||
|
|
بن مضارع |
مصدر |
بن مضارع |
آزمودن |
آزما،آزماي |
انداختن |
انداز |
|
آزردن |
آزار |
اندودن |
اندا،انداي |
|
آسودن |
آسا،آساي |
انگاشتن |
انگار |
|
آشفتن |
آشوب |
انگيختن |
انگيز |
|
آغشتن |
آغار |
باختن |
باز |
|
آفريدن |
آفرين |
بخشودن |
بخشا،بخشاي |
|
آگندن |
آگين |
بردن |
بر |
|
آمدن |
آ،آي |
بستن |
بند |
|
آموختن |
آموز |
بودن |
باش |
|
آميختن |
آميز |
بيختن |
بيز |
|
آوردن |
آور،آر |
پالودن |
پالا |
|
آويختن |
آويز |
پختن |
پز |
|
آهيختن(آهختن) |
آهيز |
پذيرفتن |
پذير |
|
افراختن |
افراز |
پرداختن |
پرداز |
|
افراشتن |
افراز |
پنداشتن |
پندار |
|
افروختن |
افروز |
پيمودن |
پيما،پيماي |
|
افزودن |
افزا،افزاي |
پيوستن |
پيوند |
|
|
|
|
|
|
افشردن |
افشار |
تاختن |
تاز |
|
انباشتن |
انبار |
تافتن |
تاب |
|
توختن |
توز |
ساختن |
ساز |
|
جَستن |
جه |
سپردن |
سپار |
|
چيدن |
چين |
ستدن(ستادن) |
ستان |
|
جُستن |
جو |
ستودن |
ستا،ستاي |
|
خاستن |
خيز |
سرودن |
سرا،سراي |
|
خفتن |
خسب،خواب |
سفتن |
سنب |
|
دادن |
ده |
سوختن |
سوز |
|
داشتن |
دار |
شتافتن |
شتاب |
|
دانستن |
دان |
شدن |
شو |
|
درودن |
درو |
شستن |
شو،شوي،شور |
|
دوختن |
دوز |
شكستن |
شكن |
|
دوختن |
دوش |
شمردن |
شمار،شمر |
|
ديدن |
بين |
شناختن |
شناس |
|
ربودن |
ربا،رباي |
شنفتن |
شنو |
|
رَستن |
رَه |
شنيدن |
شنو |
|
رُستن |
رُو |
غنودن |
غنو |
|
رشتن |
ريس |
فرمودن |
فرما،فرماي |
|
رُفتن |
روب،رو |
فروختن |
فروش |
|
رَفتن |
رو |
فريفتن |
فريب |
|
|
|
|
|
|
زدن |
زن |
فشردن |
فشار |
|
زدودن |
زدا،زداي |
كاستن |
كاه |
كاشتن |
كار |
گشتن |
گرد |
|
كردن |
كن |
گشودن |
گشا،گشاي |
|
كِشتن |
کار |
گفتن |
گو،گوي |
|
كوفتن |
كوب |
گماشتن |
گمار |
|
گداختن |
گداز |
مردن |
مير |
|
گذاشتن |
گذار |
نگاشتن |
نگار |
|
گرفتن |
گير |
نواختن |
نواز |
|
گريختن |
گريز |
نمودن |
نما،نماي |
|
گزيدن |
گزين |
هشتن |
هل |
|
گسستن |
گسل |
يافتن |
ياب |
|
گسيختن |
گسل |
|
|
اصطلاحات عامیانه و ضرب المثل های امروزی زبان فارسی
عدد ها:
۱/۱/۱ = تاریخیست که به ظهور حضرت آدم نسبت میدهند. آغاز تاریخ بشر!
۲ بار = همان دوباره است که در چت کردن استفاده میشود.
۴ کرم = همان چاکرم است که در چت کردن استفاده میشود.
۹ کرم = همان نوکرم است که در چت کردن استفاده میشود
آ
- آجر = سیب زمینی، ۱۰۰۰ کیلومتر آن طرف تر از بی احساسی
- آخرشه تهشه اِندشه: به پایان کار رسیده ایم
- آدم تو آفتابه پپسی بخوره، خیط نشه = مترادف: آدم کچل بشه، کنفت نشه
- آقا زاده = این اصطلاح برای فرزندان افراد با نفوذ و سرشناسی به کار می رود که با تکیه بر این نفوذ و انجام کازهایی اغلب ناروا ثروت های افسانه ای به چنگ آورده اند.
- آشغال كله = احمق
- آشغالانس = ماشین آشغالی های جدید تهران که چراغ گردا ن هم دارند
- آش و لاش = آسمون جل
- آلبالو = برای ضایع کردن کسی به کار برده می شود
- آمار دادن = نخ دادن، توجه کسی را جلب کردن، راه دادن
- آمپر چسبوندن = عصبانی شدن
- آنتن = آدم فروش، خبر چین
- آنتی حال زدن = ضد حال زدن، حال کسی را گرفتن
- آرنولد فشرده = مرد ریز اندامی که زیبایی اندام کار کرده است
- آواکس = خبرچین
- آویزون = کسی که مرتبن کنه می شود و بدون دعوت همه جا می رود. طفیلی
- آینه ی بغل اتوبوس = گوش های پهن و ایستاده و بزرگ
- آیکیو (IQ) = باهوش، زرنگ، برای مسخره کردن هوش کسی هم به کار می رود
ا
- ابرو پاچه بزی = دارای ابروی پهن و پر مو، ابرو قجری
- ابوالحسن نجفی = وقتی کسی زیاد از واژهها ایراد میگیرد او را با این لقب صدا میکنند و میگویند: بیخیال ابوالحسن نجفی!. ابوالحسن نجفی کسیست که کتاب «غلط ننویسیم» را نوشته است.
- اتوب = واژه ی کوتاه شده ی اتوبوس. مثال: منتظر اتوب وایسیم یا تاکسی بگیریم؟
- اتو کشیده = آدم شق و رق
- اجمالتیم = کوچک شما هستیم
- اخرابتیم = خرابتیم
- ارایه دادن = خراب کردن، ضایع کردن. مثال: " يارو ارایه داد"
- اُرجینال: اصل، منحصر به فرد
- اردک الزمان = تازه به دوران رسیده
- از عقب دادن = درمانده شدن، برای نشان دادن شدت درماندگی و استیصال به کار می رود. مثال: بدبخت دیگه داره از عقب می ده
- اس بازی (به کسر الف) = دختر بازی، لاس زدن
- اسکل = از همه جا بی خبر
- اسکیموزی = مدیر مدرسه، استاد
- اسگل کردن = کسی را سر کار گذاشتن، دست انداختن
- اسدالله خان = تریاکی
- اشتب : کوتاه شده ی اشتباه
- اصغر آرنولد اینا (اکبر- محمد... آرنولد اینا): کسی که زیبایی اندام کار می کند ولی جواد (بی کلاس و دهاتی) است . کسی که زیاد قپی می آید و خودش را زورمند نشان می دهد.
- افتض = کوتاه شده ی افتضاح
- افقی شدن = مُردن
- الاغ تور = الاغ
- اللهمُ بیر بیر = یکی یکی، مرحله به مرحله، هر کاری به نوبت. برای بازداشتن کسی از انجام یکباره ی چند کار است. مثال: خوب پولو بده بیاد! پاسخ: یواش بابا، اللهم بیر بیر، اول نشون بده کار رو، بعد
- اَن ِ تیلیت = آدم حالبههمزن و عوضی
- اَن ِ مگستیم = کوچیکتیم، خیلی مخلصیم، بیچارهتیم، خاک زیر پاتیم
- اِندِ مرام بازی (Ende) = نهایت با معرفت بودن، نهایت خوبی و صفا
- اوبس = خیلی خوب، خیلی جالب
- اوپدیس کردن = صدای ضبط را تا آ خر بلند کردن
- اوپدیس بازی کردن (Opdis) = صدای ضیط صوت را تا آخر زیاد کردن، (نوار تند موسیقی تکنو را در ماشین گذاشتن و در خیابان ها گشت زدن
- اوت = پرت
- اوسگول = با شاسگول، به معنی عقب مانده ی ذهنی یا ساده لوح. همچنین اسگل نوشته می شود.
- اوشکول = غربتی گیج، پیه
- اونجا هیچی آنتن نمی ده = جاهای خیلی پرت
- اومد راه بره تک چرخ زد = کارش را اشتباه انجام داد، کارش را خراب انجام داد.
- اونایی که برای شما آرزوست، برای ما خاطره ست = این جمله را در مواقعی بهکار میبرند که شخصی درصدد انجام عملی در آینده است در صورتی که شخص متکلم در گذشته آن تجربه را پشت سر گذاشته است. بیشتر به نشانهی کلکل و بلوف و روکمکنی استفاده میشود. ضمن اینکه واژه «واسه» نیز به معنی «برای» است.
- اهل بخیه = معتاد به مواد مخدر
- ای وَل = ای والله. در مقام تایید حرف کسی و یا اعتراف به برتری کسی گفته میشود.
ب
- با اتیکت = با شخصیت
- باتری قلمی = لاغر مردنی
- با حال = با معرفت، با مرام
- باد بزن جیگر = غیبت، پشت سر دیگران حرف زدن که باعث خنک شدن دل برخی، از جمله غیبت کننده می شود
- بادمجون واکس کن = علاف، بی کاره، کسی که کارهای بی هوده می کند.
- با دنده سنگین رفتن = عجله نداشتن آرام و با طمانینه راه رفتن
- باربی = دختر کمر باریک و لاغر اندام
- ببند گاله رو = خفه شو
- بچم رو گازه = ترکیب دو بهانه ی مرسوم در نانوایی که خانمها برای فرار از صف و نوبت استفاده می کنند: بچه ام تنها در منزل است، غذام روی گاز است. این ترکیب برای مسخره کردن بی پایه بودن بهانه کسی استفاده می شود. مثال: چیه مگه بچت رو گازه انقدر عجله داری؟ (این جمله در حقیقت با جابهجایی این جملات درست شده است:بچم شیر میخواد. غذام رو گازه. که برای تمسخر اینگونه جابهجایشان کردهاند و میگویند: بچم رو گازه. غذام شیر میخواد.)
- بچه پاستوریزه = بسیار تمیز و مرتب
- بچه راکفلر = بچه پول دار
بچه شهری = به نشانهی تحقیر قشر مرفه و بالادست اجتماعی بهکار میرود که مترادف کلمه های لوس، ترسو، پولدار و مانند آنها است.
- بچه مثبت = آدم سر به راه
- بخواب لاحاف سرد شد = خفه شو
- بخواب تو جوب بابا = شلوغش نکن، بنشین سر جات
- بدن کار = بدن ساز، ارنولد، زیبایی کار
- بد یوزر Bad User = به تمسخر به کاربران ناوارد کامپیوتر که مدام کامپیوترشان خراب میشود میگویند: کامپیوتر فلانی بدیوزر داره! (یعنی کامپیوترش مشکلی ندارد اما کاربرش بلد نیست با آن کار کند که مدام خراب میشود)
- برو بچ = مخفف بر و بچه ها
- برو بکس (یا فقط بکس) = همان بر و بچ، دوستان و آشنايان از جنس مخالف. مثال: بزن بريم اونجا بر و بكس جمعند.
- برو جلو بوق بزن = زیاد حرف نزن
- برو دارمت : از تو پشتیبانی می کنم. از چیزی نترس که مواظب و همراهت هستم. از اصطلاحات خالی بندی است.
- بریدن = کم آوردن، ناتوان شدن
- برنامه ی آینده = دختر نو جوان یا زنی که در آینده امکان ایجاد ارتباط با او وجود داشته باشد.
- بشقل = تغییر داده شده ی بقل (قل بده) به معنی بده بیاد
- بگوز بازار مسگراست = حرف مفت می زنی و کسی نمی فهمه
- بندری می زنه = به کسی گفته می شود که گیج و سرگردان است یا متوجه اصل موضوعی نمی شود
-- به خط تعارف رسیده = هنگامی که سیگار به انتهایش می رسد می گویند.
- بی سیمچی رو زدن = وقتی تلفن همراه ناگهان قطع می شود گفته می شود
- بیلبورد = نهایت تابلو شدن
پ
- پاچه خوار = چاپلوس
- پا دادن = پذیرفتن پیشنهاد، آمار دادن
- پارازیت = سخن بی موقع، اختلال، مزاحمت
- پارس خود رو = سگی که راه می رود و پارس می کند.
- پاشنه ها را بالا بردن = لباس خود را مرتب کردن
- پاناسونیک = دختر ناز و خوش اندام
- پایه بودن = حاضر به همراهی (همکاری) بودن. مثال: پایه ای؟ (حاضری؟، هستی؟)
- پدیده = کسی که خیلی تابلواست و کارهای عحیب میکند به تمسخر به او میگویند: فلانی پدیدهایه برای خودش!
- پرده داری = به دختر باکرهای میگویند که اصرار به حفظ بکارت خود دارد. میگویند: طرف داره پردهداری میکنه (یعنی از بکارت خودش محافظت میکند)
- پرده دری = هنگامی که کسی با دختر باکرهای هماغوش شود، میگویند: پردهدری کرد!
- پسته خانم = زن بد کاره، فاحشه
- پسی = پسر
- پنیر = حشیش، جوینت، بنگ
- پوز زدن = رو کم کردن
- پوز زنی = رو کم کنی
- پیاز = خنگ، مشنگ، یعنی تو که عین بز نگاهم می کنی وقتی می گویم دوستت دارم
- پیچاندن = رد کردن، از سر باز کردن، سرباز زدن از مسئولیت. مثال: باز که کلاسو پیچوندی!
- پیچ پلیسی = کشیدن ترمز دستی و دور زدن ماشین
ت
- تابلو = کسی که از سر و ریختش پیداست که اهل منقل و وافور است؛ انگشت نما، مشهور، واضح و معلوم. مثال: این که جوابش تابلوِه! ؛ ضایع بودن
- تابیل = نوعی تابلو، ضایع
- تاقال = کرمو
- تخم ادیسون = لامپ برق
- تخم کردن = جرات کردن. مثال: تحم نمی کنه (جرات نداره)
- تخماتیک = همان تخمی، به معنی نا به سامان، در هم برهم، آشفته، غیر قابل کنترل. مثال: اوضاع مملکت تخماتیکه
- ترکوندن = حال کردن؛ خوردن مخدر و به مهمانی رفتن؛ حال پخش کردن اساسی، فراهم کردن، رساندن، خوب و اساسی رفتار کردن، بدون نقص بودن
- تریپ (تیریپ) = تیپ، قیافه، فرم، مدل، سبک (به تریپ هم زدن: با هم دعوا کردن)
- تریپ زدن = خوش تیپ کردن
- تریپ مرگ = بسیار بد حال، و نیز بسیار باحال
- تگری زدن = بالا آوردن پس از نوشیدن الکل یا کشیدن سیگار
- تگری شکوفه = حالت تهوع، بالا آوردن
- توپ و تانک = سینه و باسن خانم های چاق یا درشت اندام . مثال: زری خانم عجب توپ و تانکی داره!
- تو راه گوز کسی زدن = به کسی ضد حال زدن
- تو سایت کسی رفتن = تو نخ کسی رفتن
- تو کار کسی بودن = برای جذب کسی کوشیدن
- تو کف چیزی بودن = از چیزی تعجب کردن
- تو کف کسی بودن = به کسی علاقه مند بودن. مثال: تو کف مهری است (از مهری خوشش می آید)
- تهران ۵۱ = آدم دولتی، کارمند وابسته به حکومت
- تی تیش = خیلی وسواسی، خیلی حساس
- تیریپ لاو (love) = روابط عاشقانه
- تیکه انداختن = متلک گفتن
- تیغی زدن = شزط بندی کردن
ج
- جا سویچی = به آدمهای سیریش و آویزان میگویند. آدمهایی که خودشان را هر جایی جا میکنند. مثال: طرف جاسویچیه! (اخطاری است که مواظب باشند او را به جایی دعوت نکنند)
- جان کوچولو = آدم درشت هیکل
- جنده ی دولتی = به کسانی میگویند که در ظاهر خود را به گروههای مستقل از دولت میچسبانند و ژست آن را به خود میگیرند اما در باطن جیره و مواجب خود را از دولت می گیرند.
- جوات = پیکان
- جوات مخفی = پژو
- جواد = بی کلاس، دهاتی
- جیب ملا = کنایه از حرص و طمع در جمع کردن پول است، جیب ملا معمولن خیلی بزرگ است و به سادگی پر نمی شود.
- جیرجیرک = پر حرف
- جیک ثانیه = زود سریع
چ
- چایی نخورده پسر خاله شد = فورن صمیمی شد
- چاغال = پسر هم جنس گرا
- چاقال = پسر همجنس گرا از نوع مفعول؛ بی جربزه، بی خایه. مثال: یارو تخم نمی کنه فلان کارو بکنه. خیلی چاقاله.؛ ضعیف، بی اثر. مثال: سیگاره اثر نکرد. چاقال بود.
- چای شیرین = کسی که خودش را برای دیگری لوس می کند، کسی که چاپلوسی می کند.
- چپو کردن = مال و اموالی را بالا کشیدن. این کلمه از لغت چپاول به معنی به تاراج بردن و غارت کردن می آید. مثال: فلانی مال همه روا چپو کرد.
- چراغ خاموش = مخفیانه
- چس کلاس نزار = سریع بیا، تکون بخور
- چکل = داف
- چلاسیدن = ترکیب ماسیدن و چسبیدن و پلاسیدن کنایه از آدمی که دپ شده
- چلغوز = عقب مانده ی گیج
- چمنتم = مخفف: چاکرتم، مخلصتم، نوکرتم
- چنیم = وقتی می حواهند از چیزی تعریف کنند از این اصطلاح استفاده می کنند
- چوخلصیم = خیلی مخلصیم
ح
- حال پخش کردن = به همه لطف کردن
- حسش نیست = حوصله اش را ندارم
- حسین صاف کار = صدام حسین که شهرها را با خاک یکسان می کرد.
خ
- خار داشتن = راه نیامدن، پا ندادن
- خاک انداز = کسی که خودش را در هر کاری دخالت میدهد
- خالتور = مجلسگرمکن، اهل رقص و آواز روحوضی، موسیقی جوات
به موزیسینهایی که در مجالس عروسی و طرب با آهنگهای خود به اصطلاح مجلس گرم کرده و در برابر آن پول دریافت میکنند، میگویند. که بعدها حتی به آدمهای جلف و امثال آنها نیز این واژه نسبت داده میشد. مثال: چه موزیک خالتوری! (موزیک مسخرهای که فقط به درد مجلسگرمکردن و مراسم عروسی میخورد) یا: تو چقدر خالتوری!
گویا ریشه ی این کلمه به فاحشه ی خانه ی سابق تهران (شهر نو) برمیگردد. ظاهرن یکی از روسای آنجا توران نام داشته و معروف به خالهتوران بوده است. این خاله توران مجلسگرمکن بوده و اهل رقص و آواز روحوضی. در آن زمان سایر مردم هم هنگامی که به مجلسی میرفتند و موسیقی روحوضی میخواستند میگفتند خاله تورانی بخون! یا آهنگ خالهتورانی بخون! و این به خالهتوری! خالتوری! و خالتور تبدیل شده است!
- خالی بند = دروغ گو
- خبرگزاری = سخن چین
- خجسته = بی خیال، خوش خیال
- خر به خراسان بردن = زیره به کرمان بردن
- خَز = عمل و رفتار و هر چیز زشت و ناجور. از مد افتاده، جواد. مثال: طرف عجب آدم خزییه!، این کفشه خیلی خزه، فلان آهنگ خیلی خز شده، اون کارت خیلی خز بود. بی کلاس بالای شهری
- خز و خیل (خز و پیل) = خز و دوستانش، اجتماع چند خز
- خسته = حرفه ای و کار کشته
- خط خطی بودن = خرد بودن اعصاب
- خفت کردن = زورگیری کردن
- خفن = عالی، بی نقص، خوب و تحسین برانگیز، جالب و دیدنی، خيلي باحال و خوب. برای هر نوع اغراق به کار می رود. مثال: عجب ماشین خفنی داری!
- خفن بازار = جایی که چیزهای خفن (خوب و جالب) در آن زیاد یافت می شود.
خلافی داشتن = شکم بزرگ داشتن (خلافی جایی از ساختمان هایی است که بر خلاف قوانین شهرداری ساخته شده و قسمتی از خیابان یا پیاده رو را تصاحب می کند).
- خود را اَن کردن = خود را لوس کردن، بیش تر به کسی گفته می شود که تملق می کند و خود را جلوی دیگران خراب می کند
- خونه خالی = كنايه از جاي امن برای انجام هر کاری
- خیار شور = آدم بی مزه
- خیالی نیست = مهم نیست، مساله ای نیست
د
- داف = دختر با قر و قمیش، دختری که از نظر تیپ و چهره در نگاه نخست جلب توجه می کند.
- داف بازی = دختر بازی
- دافی = دوست دختر
- دامبولی کسک = هر نوع موسیقی بی خود و مبتذل
- دایورت = بی خیال، کسی که حرف کسی را به حساب نمی آورد
- درایوری رانندگی کردن = (اشاره به فیلمDriver ) با مهارت رانندگی کرزدن
- درد کشیده طبیبه = کسی که درد و مرضی را گذرانده است مثل یک دکتر از آن درد خبر دارد و میتواند طبابتش را بکند.
- دخی = دختر
- در دیزی باز بودن = وقت برای دزدی مناسب بودن
- دستمالیسم = فرهنگ چاپلوسی
- دمبه = آدم خیلی تنبل
- دو در (دو دره) = دزدی، دزدیدن، کم فروشی، کم کاری، کلک زدن، حقه بازی، کلاه گذاشتن، سر کار گذاری
- دور سه فرمان = کسی که خیلی مشکل دارد، بسیار قاطی
- دوومنگل = ماتیز
- دهن کسی کف کردن = از حرف زدن خسته شدن
ر
- رادار = جاسوس
- راه دادن = تحویل گرفتن، پذیرفتن پیشنهاد، پا دادن
- راگوز = منظور همان باسن یا کون است. گاهی اوقات برای توهین به دهان نیز گفته می شود. مثال: راگوزتو ببند (خفه شو!).
- رَ دَ دَ = به پایان رسیدن
- رفیق دُنگ = رفیق صمیمی
- روی آنتن رفتن = همه در جریان قرار گرفتن
- ریز دیدن = به نشانهی کوچک شمردن طرف مقابل بهکار میرود. مثال: خیلی ریز میبینمت! (هنوز خیلی کوچکی)
- ریلیف کردن = آماده کردن
ز
- زاب چک / زیب چک = دستگیره, چیزی که برای بستن، بازشدن یا در امدن مزاحم باشد. مثال: اون زاب چک رو بکش. یعنی اون دستگیره (یا هر چیزی را) رو بکش . اون زاب چک رو ببند. یعنی اون پنجره رو ( یا هر چیزی را) ببند.
به طور کلی هنگامی که گفتن یک اسم یا انجام کاری دشوار باشد و یا گوینده حوصله ی گقتن کلمه ای را ندارد از زیب چک استفاده می شود. مثال: اون زیب چک رو بده به من (یعنی اون سیگار، کبریت، تسبیح و . . .) رو بده به من.
- زابلو = تلفیقی از تابیل و زابیل
- زابیل = تابلو بودن، ضایع
- زاخار = مزاحم، چیز ضعیف و بی کلاس
- زارت (زرت) = زرشک، به سرعت. مثال: زارتی زد تو گوشم
- زاق = ضایع، زاقارت، یه کامیون کار اشتباه
- زاقارت = ضایع، سه، غیر عادی. مثال: این لباست خیلی زاقارته، اوضاع مالی زاقارته
- زالزالک = حرف مفت و بی معنی.
- زریدن = زر زدن، حرف مفت زدن
- ز ذ = (با تلفظ زی زی) مخفف "زن ذلیل"، مردی که همیشه مطیع و پیرو همسر خود است.
- زلزله = به بچهای که خیلی شلوغ میکند میگویند.
- زورگیری = به زور گرفتن
- زید = دوستدختر، دوست پسر
ژ
- ژولیت = مامور کلانتری
س
- ساختن خود = معتادان از آن به معنی مصرف مواد مخدر استفاده می کنند، اما در زبان عامیانه به معنی هر نوع خوبی رساندن به خود (یا دیگران) است. مثال: بیا ببرمت جیگرکی بسازمت (جگر بدم بخوری)، گرسنه ام، برم خودم رو بسازم (غذا بخورم)، خسته ام، برم شمال خودم رو بسازم (تفریح/استراحت کنم)، بیا اینجا آب خنک هست، خودت رو بساز (رفع تشنگی کن)
- سازمان سنجش = کسی که زیاد می پرسد.
- سازمان گوشت = آدم چاق و فربه
- سالار = بامعرفت، لوتی. مثال: طرف خیلی سالاره! (یعنی خیلی بامعرفت است)
- سفره الفقرا = روزنامه
- سکه رایج بلاد اسلامی= صلوات، چیزی که همه توان آن را دارند.
سگ برگر = غذایی است که خورده شده و باعث شده دهان طرف بوی یک کامیون پیاز بدهد و همراه با بو - های دیگر
- سوار درخت انگور = مست، کسی که شراب زیاد خورده و تلو تلو می خورد.
- سوپر قلعه = نهایت دهاتی بودن
- سوسک کردن کسی = کوچک و خوار کردن طرف مقابل، با برتری زیاد کسی را مغلوب کردن
- سوپر کالی فرا جلیس تیک ِ اِکس پیا ل ِ دوشِز = روی هم یعنی: وه! به نشانه ی تعجب و شگفتزدگی.
کسی که در یک آن از چیزی شگفتزده میشود، در مقابل آن شگفتزدگی شروع به گفتن این عبارت دراز میکند.
- سوتی = ضایع، سه
- سوتی دادن = ضایع کردن، خراب کردن، انجام دادن کاری بر خلاف قاعده ی معقول
- سوراخ جورابتیم = به شوخی برای نشان دادن نهایت فروتنی و چاکری در برابر دوست گفته می شود
- سه = ضایع ، مایه ی شرمندگی
- سه دروغ بزرگ = دانشگاه آزاد اسلامی
- سه سوت = سریع
- سیامک سنجرانی = سیم و سنجاق (اسباب تریاک کشی در زندان)
- سیاه بازی: حقه بازی، شارلاتان بازی
- سی جی = آدم خز موتور باز
- سیرابی = توهینی قدیمی از دوره ی برادران آب منگل
- سیریش = سمج، کنه
- سیستم = هر چیز الکترونیکی که به هر وسیله ای سوار می شود
- سیکیم خیاری = هنگامی استفاده مي شود كه کسی كاري را بدون برنامه و هدف خاصي انجام بدهد. دیمی
- سیم های کسی قاطی کردن = دیوانه شدن، حالت عادی نداشتن. مثال: رییس سیماش قاطی کرده، طرفش نرو!
ش
- شاسی = اشاره به قد
- شاسی بلند = قدبلند
- شاخ شدن = پر رو شدن، بدون دعوت به جایی رفتن، خود را قاطی کردن
- شاسکول = از همه جا بی خبر، هندونه، مسخره، خل
- شصت تیر = با سرعت
- شقایق = به آدم معتادی میگویند که زیر چشمش قرمز است.
- شکلات = کسی که فقط تهدید می کند ولی جرات دعوا ندارد
- شلخک = همین جوری، اله بختکی
- شلغم = کنایه از آدم بیبخار و به دردنخور. آدم منفعل.
- شله زرد = شل و وارفته
- شلیمف = تنبل
- شوخی افغانی = هر گونه شوخی که حال طرف را تا حد سکته یگیرد
- شوخی شهرستانی = به شوخیهایی می گویند که از حد شوخی میگذرند و به اعمال فیزیکی شدید منجر میشوند.
- شیرین عسل = چاپلوس، بادمجان دور قاب چین
- شیلنگ = دراز
- شیمبل = جاسازی کردن، مخفی کردن
ص
- صاف شدن = تحمل فشار بیش از حد توان. مثال: این درس خیلی سنگینه، صاف شدم.
- صفاسیتی = لذت زیاد بردن
ض
- ضایع = خراب
- ضد حال = چیز ناخوشایند
- ضد حال زدن = حال گیری کردن
ط
طاهره = فاحشه ای که ادعای پاکی میکند
ع
- عبدالله = کند ذهن. مثال: آخه عبدالله آدم واسه اسکی شلوار جین می پوشه؟
- عُمرن = هرگز، امکان ندارد. مثال: عمرن بتونن ما رو ببرن تو بازی (امکان ندارد که بتوانند ما را وارد بازی کنند)
- عمرنات پتاسیم = همان عمرن است. اختراع بچه های دبیرستانی که جدول مندلیف یاد میگیرند. به طور خلاصه عمرنات هم گفته می شود.
ف
- فاب (فابریک) = دوست دختر یا دوست پسری که فقط با تو باشد. مثال: مریم فاب منه (فقط دوست دختر منه)
- فراجناحی = با همه رفیق
- فراخ = مودبانه ی کون گشاد است، تنبل و تن پرور
- فر دادن = از چیزی زدن، از چیزی کف رفتن
- فر خوردن = ترسیدن
- فروغ فرخزاد = دختر شاعر خوشگل
- فضانورد = معتاد به قرص، معتاد به حشیش که در عالم هپروت به سر می برد.
- فطیر = خیلی خیلی زیاد، اونقدر که نشود فکرش را کرد
- فک زدن = زیاد حرف زدن، چانه زدن
- فک کسی به زمین خوردن = دهان کسی از شدت تعجب باز ماندن، روی کسی کم شدن
- فلفل سبز = مامور انتظامی
- فنچ (فنچول) = به نشانهی کوچکبودن و برای تحقیر طرف مقابل یا نشانهی برتری استفاده می کنند. دختر کم سن و سال
- فیلیپس کسی را گوزنایت کردن = کسی را ضایع کردن
ق
- قات زدن = قاتی کردن، جوش آوردن، آشفته و عصبانی شدن
- قُزل قورت = گرسنگی شدید
- قُزمیت = عقب افتاده
- قشنگ = وقتی کسی مدام در حال اشتباه کردن و دچار برداشتهای اشتباه از چیزی باشد به تمسخر و تذکر او را با این واژه صدا میزنند که تاکید و هشداری باشد برای این که طرف مقابل را متوجه اشتباه بودن حرفهایش بکنند. مثال: قشنگ! این چیزی که تو میگویید معنیاش این میشود نه آن. نمونهی مترادف با این واژه؛ مشنگ، هوشنگ، مجیدجان دلبندم، پسرم و امثال آنها است.
قمقمه = اهل قم
قورباغه = ماشین فولکس
- قه ثانیه = فورا
ک
- کاکتوس = مامور انتظامی
- کاسب = به فروشندگان مشروبات الکی و مواد مخدر میگویند..
- کاهگل لقد نمی کنم = حرف دارم می زنم، گوش کن!
- کُردان = دروغ گو، خالی بند، مدرک جعل کن، بچه باز، متخصص ازاله ی بکارت، وقیح
- کرمو = کسی که کرم می ریزد.
- کره = خیلی با حال
- کره خوری = خوردن غذاهای چرب و شیرین پس از دود کردن ماده ی مخدر؛ وحشیانه غذا خوردن؛ به کار بردن بیش از حد هر چیز.
- کره کردن = اشتهای غذا خوردن پس از کشیدن سیگار یا علف
- کف کسی بریدن = برای نشان دادن تعجب زیاد به کار می رود. مثال: قیمتش رو بفهمی کفت می بره...
- کف دستش مثل کون بچه صافه = هیچ پول ندارد، فقیر است
- کف و خون بالا آوردن = خیلی تعجب کردن، خیلی هیجان زده شدن
- کلان (از کلانتر) = پلیس ، نیروی انتظامی
- کل کل کردن = لج بازی کردن
- کم آوردن = جا زدن
- کمپوت هلو = ماشین پر از دختر
- کون لق آفرینش = بیخیال، بیخیال دنیا
گ
- گاگوول = نفهم، خنگ، مترادف با اسکل و یوول است.
- گرخیدن = ترسیدن، کپ کردن، کم آوردن، قافیه را باختن
- گل واژه = مودبانه دری وری، حرف بی محتوا و بی هدف.
- گلابی = تنبل، ببو و پخمه. مثال: برو بابا گلابي
- گوجه زدن = تگری زدن (بالا آوردن)
- گوز گره خورده = هنگامی که شخص لاغری بازویش را نشان میدهد به نشانهی ریشخند و تحقیر به او میگویند: توی بازوهات گوز گره خورده!
- گوشت = دختری که اندام زیبایی دارد. جیگر
- گوشت کوب = هر چيز به دردنخور معمولن قابل حمل. مثال: اون گوشكوبتو (تلفن همراه) بده يه زنگ بزنم
- گولاخ = به ترکی یعنی گوش و به آدم درب و داغون و نخراشیده می گویند
- گون = کسی که هر چی بهش میگی نمی فهمه و آی کیوش (IQ) پایین است
- گیر سه پیچ = سماجت بسیار
ل
- لاو انداختن (love) = عاشق شدن، رفیق شدن
- لاو ترکاندن (love) = عاشق هم بودن، اظهار عشق و محبت دختر و پسر به یکدیگر. مثال: اون دوتا رو ببین چه لاوی می ترکونن!
- لایی کشیدن = با ماشین به سرعت از میان دو ماشین دیگر گذشتن
- لبگند = لبخند دارای درد و رنج. لبخند زورکی
م
- مال دوره ی گروهبان یکی هیتلر = دارای افکار قدیمی، پیرمرد
- مالیات = چاپلوسی! مثال: بابا اینقدر مالیات نده! (این قدر چاپلوسی نکن!)
- ما هم بله = ما هم در جریانیم. ما هم تو کاریم
- ماهی شو برو! = حرف زیادی نزن، ساکت باش!
- مخ زدن = مخ خوردن، جلب کردن
- مخ گایی = کار کسی که یک بند حرف می زند و یک مطلب درست و صحیح در حرف هایش نیست.
مکان = جایی که در آن با خیال راحت و بدون دردسر می توان کاری را انجام داد.
- مگسی شدن = عصبانی شدن
- ملی شدن = همه در جریان قرار گرفتن، برای همه آشکار شدن
- مماس بودن = در ارتباط بودن
- مُهرمون هم خرابه = (برگرفته از نمایش آهنگین شهر قصه که در آن مسئول دولتی برای دریافت رشوه بهانه تراشی می کند.). معنی آن این است که مشکل به این سادگی که به نظر می رسد نیست و مسایلی پشت پرده وجود دارد. مثال: تو که همه مدارکت جوره، چرا کارتو راه نمی اندازند؟پاسخ: ای بابا، ما مُهرمونم خرابه!
- میخ شدن = خیره شدن، گیر دادن
- میرزا مقوا = آدم لاغر و لق لقو
ن
- ناخدا = بیخدا، کافر، بیدین
- نا فرم = بد شکل، بد جور
- نبشی دادن = سوتی دادن، گاف دادن
- نک و نال = ناله و زنجموره
- نمره ی شهرستان = دهاتی، روستایی، جواد
- نمودن = اصطلاحی است که وقتی کسی بیش از حد خودشیرینی میکند و یا رفتاری میکند که باعث آزار میشود میگویند: طرف نمود مارو!
- نمور (نموره) = جزیی، کوچک، کمی
- نیمرخ گوز فیثاغورث = زشت
ه
- هاگیر واگیر = گیر و دار، شلوغی و پلوغی
- هَپَلی =کثیف، آلوده، کسی که بهداشت را رعایت نمی کند. (برگرفته از نمایشی در برنامه کودک در دهه ی ٦۰ به نام "محله ی برو بیا" که در آن هپلی نماد میکروب بود. مثال: هپلی برو دستاتو بشور!
- هندونه = اسکل، شاسکول، از همه جا بی خبر
- هندونه گذاشتن = الکی حرف زدن
- هویج = بی بخار، پخمه
ی
یول = شخصی که چیزی نمیفهمد. گیج. مترادف تندتری برای اسکل و شاسکول است.
به نام خدا
تاریخ: 2/7/1388
به : سازمان جهاد کشاورزی استان اصفهان(مدیریت اموراراضی)
از : گروه کشاورزان یرواند داودی وشرکای مستاجر موضوع پرونده شماره 2762
موضوع : انصراف وجایگزینی اعضاء
بااهداءسلام
پس از حمد وثنای الهی اینجانبان امضاء کنندگان ذیل این برگه انصراف خودرا مبنی برعدم توانایی ادامه کارکشاورزی بر روی زمینهای موضوع پرونده شماره 2762 اعلام می داریم واظهار مینماییم که تمامی حق وحقوق قانونی ، شرعی وعرفی خود را به افراد جایگزین زیر واگذار می کنیم. ونسبت به تمامی حق وحقوق خودتوافق حاصل کردیم ورضایت ما توسط افرادجایگزین حاصل شده است.
|
ردیف |
نام |
پدر |
ش.شناسنامه |
تولد |
صادره |
|
|
|
|
1 |
یرواند داودی |
صمصام |
3 |
1321 |
فریدن |
|
|
|
|
2 |
نشان داودی چیگانی |
صمصام |
3 |
1326 |
فریدن |
|
|
|
|
3 |
آبکارداودی |
صمصام |
|
|
|
|
|
|
|
4 |
حسنعلی قیصری |
حسین |
953 |
1356 |
نجفآباد |
جایگزین آقای |
روبین هوسپیان |
بنیامین |
|
5 |
اکبرقیصری |
حسین |
149 |
1361 |
نجفآباد |
جایگزین آقای |
آرداش داودی چیگانی |
صمصام |
|
6 |
رضا قیصری |
حسین |
53 |
1363 |
نجفآباد |
جایگزین آقای |
گریگورغیواندیان غرغنی |
گستانت |
|
7 |
حسین جمشیدیان |
غلامرضا |
17 |
1337 |
نجفآباد |
جایگزین آقای |
گریگورغیواندیان غرغنی |
گستانت |
|
8 |
سعید شیرزادی |
غلامعلی |
50 |
1355 |
نجفآباد |
جایگزین آقای |
ترکم هاکوپیان |
مدد |
|
9 |
حشمت الله جمشیدیان |
غلامحسین |
2 |
1336 |
نجفآباد |
جایگزین آقای |
ترکم هاکوپیان |
مدد |
ادامه مطلب

